محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2134
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دست وى برفت و ندانستند كى آن را گرفت . اخبار ابو ذر رحمه الله در اين سال يعنى سال سىام حكايت ابو ذر و معاويه رخ داد و معاويه او را از شام به مدينه فرستاد . در بارهء فرستادن وى از شام به مدينه بسيارى چيزها گفتهاند كه ياد كردن اكثر آن را خوش ندارم . آنها كه معاويه را در اين كار معذور داشتهاند قصه اى در اين باب گفتهاند كه در روايت يزيد فقعسى هست . گويد : « وقتى ابن سودا به شام آمد ابو ذر را بديد و گفت : « اى ابو ذر ! از معاويه در عجب نيستى كه مىگويد : اين مال ، مال خداست ، بدانيد كه همه چيز از آن خداست گويى مىخواهد آن را جدا از مسلمانان داشته باشد و نام مسلمانان را از ميان ببرد » ابو ذر پيش معاويه رفت و گفت : « چرا مال مسلمانان را مال خدا مىنامى ؟ » گفت : « اى ابو ذر مگر ما بندگان خدا نيستيم ؟ مال ، مال اوست و مخلوق ، مخلوق اوست » گفت : « بگو كه مال مال خداست » گفت : « نمىگويم از خدا نيست اما مىگويم مال مسلمانان است » گويد : ابن سودا پيش ابو درداء رفت كه به دو گفت : « تو كيستى ؟ به خدا پندارم كه يهودى هستى » پس از آن پيش عبادة بن صامت رفت كه در او آويخت و پيش معاويه برد و گفت : « به خدا اينست كه ابو ذر را پيش تو فرستاد . » گويد : ابو ذر در شام ببود و مىگفت : « اى گروه توانگران ! به مستمندان كمك كنيد . كسانى را كه طلا و نقره گنج مىكنند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند داغزنهاى آتشين وعده دادهاند كه مهره ها و پهلوها و پشتشان را با آن داغ مىكنند »